سایه های خیال
کاش یک شب کوهها طغیان کنند........راه های دور را ویران کنند
سکوت که میکنی
دنیا ساکت میشود،
وقتی تو تمام دنیای منی...
...
ستاره ی چشمهایت را که از من بگیری
چشم به راه هیچ صبحی نخواهم ماند...
در شب گم میشوم!
...
"شماره ی مورد نظر تا اطلاع ثانوی مسدود می باشد!"
به من بگو چقدر به تو بدهکارم
تا دوباره خط " حضورت" وصل شود؟!!
...
هیس!!!
هیچ نگو...
آنوقت که گفتم صدایت زنگ حیات من است
یادم رفته بود بگویم،
تنها ناقوس مرگم هم در صدای تو است
وقتی که بگویی" خداحافظ"
...
اگر "من" را دیدی
سلامم را به او برسان
از وقتی تو آمده ای
او رفته است...
...
با واژه ها بازی نکن
خیلی وقت پیش
- همان بار اول که دیدمت-
بی معنا شدند...
چشمهایت سخنگوهای صادقتری هستند!
...
دیوانگی هم عالَمی دارد...
شنیده بودی اش قبلا؟!!
حالا هم ببین اش
من مقابلت ایستاده ام...
...
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت
13:5 توسط سايه|
آخرين مطالب
» خط خطی های دقایق بیکاری...
» باورم هست که " از ماست که بر ماست"....
» دست کمک...
» چرا زهرا دلش دریای خون شد؟.... همه اسرار حق در قاف و نون شد...
» درد بی دردی علاجش آتش است...
» یاد ایامی که در گلشن نوایی داشتیم...
» فرصتی از کف برفت... قصه ای گشت تمام.
» با اینا زمستونو سر میکنم...
» از کفر تو تا دین من راهی بجز تردید نیست...
» برشی از یک رمان...
» باورم هست که " از ماست که بر ماست"....
» دست کمک...
» چرا زهرا دلش دریای خون شد؟.... همه اسرار حق در قاف و نون شد...
» درد بی دردی علاجش آتش است...
» یاد ایامی که در گلشن نوایی داشتیم...
» فرصتی از کف برفت... قصه ای گشت تمام.
» با اینا زمستونو سر میکنم...
» از کفر تو تا دین من راهی بجز تردید نیست...
» برشی از یک رمان...
| Design By : Pichak |


